![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه دوستان گلم
پنج شنبه شب داداش صمد واسه وبلاگم نظر گذاشتن که سالن آیدین بعد دو سال داره افتتاح میشه! جمعه یکی از دوستان - مینا - بهم اس ام اس داد که افتتاحیه مییاشد و تو وبلاگها نظر گذاشتن. منم چون دسترسی به اینترنت نداشتم از یکی از بچه ها خواستم چک کنه ببینه این موضوع صحت داره یا نه! اونم گفت آره و داداش صمد نظر گذاشتن! بعد ازش خواستم که نظر رو پست بذاره تا خبر به دوستان برسه که اگه خواستن بیان که نتیجه اش شد پست قبلی. همین جا از شهریار جونم پسر گلم تشکر میکنم به خاطر لطفش. اینجوری شد که دیروز ساعدت ۱۳ - یه ساعت قبل از شروع مراسم! - خودم رو رسوندم به مکان گفته شده. ورودی مجموعه رو که دیدم یه چند لحظه ماتم برد بعد رفتم تو! اولین نفری هم که دیدم آقای دکتر نیکخواه بودن که یه سلام احوالپرسی کردم و رفتم سمت جایی که خانوما نشسته بودن نشستم. تو مسیر صمد رو دیدم که همش در حال حرکت بود اما منو ندید! - خودم قایم شدم! - از دوستان فقط نسترن و زهرا قاصدک اومدن. البته داداش میثم و مصیب هم اومدن اما دیگه آشنا ندیدم. البته اگه دوستانی که تو استادیوم آزادی میبینم و انسیه جون - همسر صمد - و لیلی - دوست و همسایه دوران کودکی آیدین و صمد - و یه چند نفر دیگه رو به حساب نیارم!!! ( فکر کنم همه رو میشناختم! ) نشستیم بازی نونهالان دیدیم. جالب بود. بعدش حدود ساعت ۱۴:۱۵ بود که آقای قالیباف و آقای دبیر اومدن و بازی دانشگاه آزاد و مهرام شروع شد. بعد از اتمام بازی هم مراسم تموم شد. یعنی مراسم افتتاحیه یه بازی ۳۰ دقیقه ای بین مهرام و دانشگاه آزاد بود که با برد مهرام به پایان رسید. البته سالن هنوز برد امتیازات و خطاها رو نداشت. سالنی که ما دیدیم یه سالن سه منظوره بسکتبال فوتسال و والیبال بود. البته سیستم گرمایی سالن هم هنوز راه اندازی نشده بود و هوا خیلی سرد بود البته من که چیزی نفهمیدم! مراسم فیلمبرداری شد و از شبکه دو هم با داداش صمد مصاحبه کردن اما تلویزیون نشون میده یا نه رو نمیدونم! جمعیتی که اومده بود زیاد نبودن چون خوب اطلاع رسانی نشده بود اما خوشحالم که این سالن ساخته شد که بهونه اي باشه واسه به یاد آیدین بودن. از همین جا از همه کسایی که تو ایجاد این سالن به هر شیوه ای کمک کردن تشکر میکنم و براشون آرزوی بهترین ها رو دارم. از داداش صمد عزیز هم ممنونم که بهمون خبر داد تا بتونیم به این مراسم بریم. دوستان اين هم پست اين هفته اگه دوست داشتيد بخونيد. او ادامه مطلب هم فقط يه عكس از ورودی مجموعه ميباشد!
نشسته ام به انتظار ديدنت! چگونه باورم شود رفتنت، نبودنت؟ ساعت از شمردن نبودنت خسته گشته است! بيا و بگذار دوباره عقربه ها با تو بودن را شماره گر شوند! دو سال از نبودنت گلايه كرده ام، حرف ها گفته و شنيده ام باز هم باورم نميشود كه رفته ای! باز هم دوستان به ياد تو كار ديگری به آخر رسانده اند به اين اميد كه بازگردی و خنده ای كنی! توپی دگر درون سبد جای گرفت و باز چشم خواستار ديدن تو است با توپی كه سوی حلقه ای روانه ميشود! باز بغض در گلو شكسته است و اشك قطره قطره آرزوست روی صورتم! باز هم تمام آنچه گفته ام ناتمام ميشود! حرفها بدون تو ره به هيچ جا نميبرند! حال باز گوشه ای با دلی سنگين از اين انتظار نشسته ام! منتظر نشسته ام تا ببينم روی ماه آنكه رفت و رفتنش باورم نميشود! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER ادامه مطلب |
|
+ در روز
یکشنبه 8 آذر1388ساعت 18:49 دل نوشته ی محیا |
|
|
این متن نظر آقا صمد تو پست قبلی که برای برای اطلاع رسانی به همه دوستداران بسکتبال و کسایی که هنوز به یاد آیدین هستن تو این پست میزاریم:
salam khastam behetoon begam ke shanbe saate 2 eftetahieye saloone idin nikkhah hast montazere hamatoon hastim yek bazi ham hast beine daneshgahe azad va mahram khode shahrdaram miad aghaye ghali baf ke dastesh dard nakone hameie in karo ishoon kardanva aghaye alireza dabir ke age ishoon naboodan hame yadeshoon miraft ( سلام خواستم بهتون بگم که شنبه ساعت 2 افتتاحیه سالن آیدین نیکخواه هست. آدرس: اتوبان یادگار امام جنوب . نبش خروجی مرزداران منتظر همتون هستیم. یک بازی هم هست بین دانشگاه آزاد و مهرام. خود شهردار هم میاد آقای قالیباف که دستش درد نکنه همه این کارا رو ایشون کردند و آقای علیرضا دبیر که اگه ایشون نبودند همه یادشون میرفت) پ.ن 1: لازم به گفتن من نیست ولی از همه کسایی که آیدین رو هنوز به یاد دارن میخوام یه بار دیگه با اینکه کار یادشو زنده کنن پ.ن 2: تشکر از کاپیتان بزرگوار تیم ملی که ما رو مطلع کرد پ.ن 3: همونطور که متوجه شدین من محیا نیستم پ.ن4: بای |
|
+ در روز
جمعه 6 آذر1388ساعت 16:27 دل نوشته ی محیا |
|
|
میخواهم دوباره برایت بنویسم اما نمیدانم از چه بگویم! آیا هنوز حرفی مانده که نزده باشم؟
دارد میشود دو سال!!!!!!!!! دو سال!!!!! این مدت را که مرور میکنم ساعتم حرکت از یاد می برد! می ایستد و منتظر است که با بازگشتت شمارش از سر بگیرد. ۷ دی!!! باز هم ۷ دی دیگری می آید! یعنی باور کنم که سالی دیگر را بدون تو دوام آورده ام؟ وقتی شنیدن این خبر تار و پود بدنم از هم باز کرد فکر نمیکردم حتی لحظه ای بدون تو بتوانم زنده بمانم اما حالا دو سال است که نیستی و من . . . دو سال است که یک سنگ شده همدم من! بیچاره آن سنگ هم از من و اشکها و غصه هایم خسته شده! دیگر در آن قطعه همه مرا میشناسند و سراغ ماردت را از من میگیرند! احوال برادرت را از من جویا میشوند! همه میبینند که هر هفته می آیم و چند ساعتی در کنار این سنگ مینشینم. صورت خاک گرفته عکس روی سنگ را میشویم و گلهای پرپر شده را دور آن میچینم. سپس رو به روی صورتت نشسته و محو لبخندت اشک میریزم! " چه کنم با دل تنهام؟ چه کنم با غم دل؟ چه کنم با این درد؟ دل من ای دل من!!! " باورت میشود که هنوز هم باورم نمیشود؟ آخر باور نبودنت چه معنا دارد؟ مگر میشود باور کنم که نیستی و باز هم باشم؟ " تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو؟ " گلها را چیده ام حرفهایم را برای هزارمین بار گفته ام و اشکهایم را ریخته ام حال وقت رفتن است! سه فاتحه برای آنکه رفتنش باورم نمیشود و سه بوسه بر عکس سرد سنگ سیاه! باید بروم اما چگونه؟ احساس میکنم که خودم را از سنگ تو جدا کرده و کشان کشان تا دروازه قطعه نام آوران می برم! " چه کنم با دل تنها که نشد باور من تو و ویرانی خاموشی!؟ کوهم اگر چه کنم با غم تو؟" آیدینم دل گرفته مرا درمانی جز دیدار تو نیست! بی تابی مرا پایان جز لبخند تو نیست! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER
دوستان آقای نیکخواه - پدر آیدین عزیز - بهم گفتن شاید مراسم رو سر مزار خود آیدین بگیرن!!! البته هوا خیلی سرده شاید نظرشون عوض شه! این هفته که سر خاک بودم حواسم به چیدن گلها بود یه دفعه سرم رو آوردم بالا دیدم پدر آیدین ایستادن بالا سرم!!!!!!! موندم چی کار کنم؟ راستی سعی میکنم تا ۷ دی هر هفته یه پست بدم چون نمیدونم بعدش دیگه حال و حواسی برام میمونه یا نه! بعدشم همش میخوام پیش مامان باشم میترسم اینجا ساکت شه! از ترسم دارم پست ۷ دی رو از الآن مینویسم. آخه کی میتونه اون روز چیزی بنویسه! آهنگ وب هم ۱ دی عوض میکنم! تا اون موقع یه جوری تحمل کنید چون این آهنگ واسه الآن عالیه! از این به بعد هم تو ادامه مطلب میخوام مصاحبه های قدیمی آیدین صمد رو بذارم! اگه نظر نذارید - این چند ماه خیلی مهمه آخه! - دوباره رمزدار میکنم! به امید دیدار! ادامه مطلب |
|
+ در روز
یکشنبه 1 آذر1388ساعت 11:48 دل نوشته ی محیا |
|
|
آرمش! نزديك دو سال است كه برايم واژهی غريبی است و درك معنايش برايم امكان پذير نيست. خيلی وفت است كه با بیتابی و گريه همنشين شدهام حتی معنای آرامش را از ياد بردهام.
باز هم اينجا نشستهام. حضورم تكرار قصهی غصههايم است. هنوز هم معنای حضورم در كنار اين سنگ سياه را درك نميكنم. میآيم و عكست را نقش شده بر آن ميبينم و ترس و اضطراب وجودم را فرا ميگيرد. حرفهايم نيز تازگی ندارد همهاش توصيف نبودنت است. همهاش حرف از دلتنگی و تنهايی است. هر هفته میآيم و رو به رويت مينشينم آرام و بیصدا گونههايم از اشك خيس ميشود. درونم طوفانی است ميان باور اين سنگ و آرزوی ديدارت. چنان در هم ميشكنم كه برخاستنم متعجبم ميسازد. با اينكه در كنار اين سنگ نشستن ديوانهام ميكند اما توان رفتن ندارم گويا قسمتی از وجودم هنگام رفتن به جا ميماند. اما ميروم كه هفته ديگر باز آيم. ميروم و تمام هفته آرزو ميكنم كه بيايم و اين سنگ نباشد. تمام هفته با تمام وجود ميخواهم كه اين كابوس پايان يابد. هنوز هم منتظرم كه از اين خواب برخيزم و . . . " پس خداحافظ تا لحظه ديدار، خدا كنه خواب باشم پس كي ميشم بيدار؟؟؟" I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER
دوستان عزيز ادامه مطلب پست رمزدار ميباشد برای دريافت رمز نظر بذاريد و بگيد كه رمز رو ميخوايد يه آدرس ارتباطی هم بذاريد تا بهتون اطلاع بدم. در ادامه مطلب چند تا عكس از آيدين هست. در ضمن مامان فرزانه عزیز واسه دو تا پست قبلی نظر گذاشتن که طرف صحبتشون تمام دوستان آیدینی میباشد اگه دوست دارید برید بخونید! دوستان لطفاْ نظر خصوصی نذارید و اگه میخواید اطلاعاتتون محفوظ بمونه بگید نظر رو تایید نکنم!!! خوش باشید! دوستان آهنگ وبلاگ رو عوض کردم! خودم به شخصه تحمل شنیدن این آهنگ رو ندارم. صداش که بهم میخوره . . . ( آخرین آهنگی بود که تو مراسم سال آیدین تو استادیم گذاشتن!!! ) به اميد ديدار ادامه مطلب |
|
+ در روز
یکشنبه 24 آبان1388ساعت 19:0 دل نوشته ی محیا |
|
|
اول از هم يه سلام ويژه و مخصوص به مامان فرزانه مهربون و دوست داشتنی خودم
و سلام به همهی دوستان عزيزم و همراهان هميشگی وبلاگ آيدينم! سلام به همهی كسانی كه هنوز آيدين رو به ياد دارن و واسه اثباتش گاهی به وبلاگ من سر ميزنن! اگه يادتون باشه خيلی وقت پيش يه پست گذاشتم مخصوص مامان فرزانه و حرفايی كه تو دلتون مونده و ميخوايد بهشون بزنيد. تو اون پست نظراتتون واسه مامان بودن كه مامان فرزانه لطف كردن و اومدن نظراتتون رو خوندن و جواب دادن. اين دفعه هم من به مامان فرزانه عزيزم گفتم كه ميخوام يه هميچين پستی بذارم و قبول كردن كه تشريف بيارن و جوابتون رو بدن! اما اگه نيومدن قول ميدم نوشته هاتون رو براشون ميل كنم. و البته يه خط نوشته هم واسه اين پست فرستادن: be bache ha begoo maman farzaneh hamashoono doost dareh eshgho mohabateshoono ghadr midoone amma dige ghader nist ghader nist harf bezane
در ضمن اين دو روزه ميام بهتون سر ميزنم يه مدت اينترنت نداشتم نبودم كه معذرت خواهی ميكنم از همتون و سعی ميكنم كه جبران كنم. راستی آهنگ وبلاگم خيلی طرفدار پيدا كرده. اسمش " نيستی " خواننده اش هم " مهدی مقدم "! اين هم لينك دانلودش. اين نوشته من هم حرف دل مامان فرزانه جونم هم حرف دل خودمه كه اگه دوست داشتيد بخونيد!
ديواری است، زندگی را ميگويم! ديواری است ميان من و رسيدن به تو ديواری است، نفس كشيدن، تپشهای قلبم! ديواری است ميان من و ديدار تو ديواری است، رفتنت را ميگويم! ديواری است ميان من و شاديهايم ديواری است، دلتنگیام را ميگويم! ديواری است بين من و آرامش شبهايم ديواری است، ياد تو، احساس حضور تو! ديواری است ميان من و فراموشی تو ديواری است، كم طاقت شدنم را ميگويم! ديواری است ميان من و تحمل دوريت ديواری است، نبودنت در كنار من! ديواری است بين من و در آغوش كشيدنت ديواری است، اين زمين اين آسمان همه چيز بدون تو ديواری است كه زندان من است چون تو در آن نيستی! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
یکشنبه 3 آبان1388ساعت 20:33 دل نوشته ی محیا |
|
|
واقعاْ نیستی؟
باورت میشود که هنوز باورم نمیشود نبودنت؟ میبینی که چه خسته ام؟ احساس میکنی که چه دل شکسته ام؟ دوباره مسابقات شروع میشود و باز این ترس وجودم را فرا میگیرد که به استادیوم بروم و نبینمت! بروم و ببینم نیستی! بروم و فریاد نامت را نشنوم! با این همه من میرم به این امید که ببینمت! میروم اما تو بگو اگر بروم و نباشی چگونه باز گردم؟ اگر نبینمت . . . گونه هایم از اشک خیس میشود . . . احساس پوچی تمام وجودم را فرا میگیرد . . . قلبم قالب تهی میکند . . . پاهایم ناتوان میشود . . . قدم هایم سست میگردد! حالا تو بگو چگونه با صورتی خیس از اشک، با وجودی پوچ و قلبی تهی روی پاهای ناتوانم بايستم و با قدم هايی سست اين راه رفته را بازگردم! آيا چنين كاری غير ممكن نيست؟ تصور كردنش هم از حد طاقت من خارج است . . . I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER
دوستان ببخشيد متن رو كامل نذاشتم. حالم زياد خوب نيست اگه شد ميام كاملش ميكنم! منتظر بودم بهتر شم اما نشد نميشد كه وبلاگ رو هم به روز نكنم! شما به بزرگواری خودتون ببخشيد! به يكی از دوستان هم گفتم واسش عكس ميذارم كه در اولين فرصت اين كار رو ميكنم! آخه اين سری با يكی از دوستان رفتيم بهشت زهرا نتونست عكس بگيره قرار شد من بذارم بياد از تو وبلاگ بگيره! ممنون كه به ياد آيدين هستيد! به اميد ديدار |
|
+ در روز
دوشنبه 13 مهر1388ساعت 2:1 دل نوشته ی محیا |
|
|
باز دوباره تنهايی و شب و سكوت / باز دوباره ياد تو و غم نبود
باز دوباره بهت ميگم تنهام گذاشتی / رفتی و اين بغض رو توی صدام گذاشتی ميخوام بهت بگم پيشم بمون اما نميشه / ميخوام بهت بگم برگرد پيشم مگه چی ميشه بعد تو پرسه ميزنم شبای سرد و خسته رو / تو رفتی و من با حسرت پشت سرت گفتم نرو جز با صدای تو آروم نميگيرم / آهسته و تنها بعد تو ميميرم هميشه غروب تنهايیام را نمايانتر كرد. انگار سياهی شب نبودنت را بيشتر به رخم ميكشد. حالا مثل هميشه تمام فكرم از ياد تو پر شده است و يادآوری تو اشكهايم را سرازير ميكند و باز آن صدا كه تمام وجودم را از هم ميپاشد در درونم ميگويد ديگر او را با چشمانت نخواهی ديد، ديگر عطر وجودش را به مشام نخواهی كشيد، ديگر نميبينی كه لبخند زنان . . . ، او ميگويد و من ميشكنم، او ميگويد و من اشك ميريزم، او ميگويد و من . . . نميداند كار چشمانم هنوز هم جست و جوی تو در هر مكانی و هر زمانی است و حاضر نيستند حتی لحظهای دست از جست و جو بردارند. گاه با اين وعده كه لحظهای تو را در خواب ببينند چشمانم بسته ميشوند. اما اين رويا فقط برای لحظهای دلم را آرام ميكند. بعد غصهی نبودنت چند برابر گذاشته باز به سراغم میآيد انگار انتظار دارم كه وقتی كه چشمانم را باز ميكنم باز هم تو را ببينم اما باز شدن چشمانم و ديدن نبودنت دوباره اشكهايم را سرازير ميكند. انگار چشمانم يا بايد در جست و جوی تو باشند و يا نا اميد از نديدنت اشك بريزند. گاهی در خواب با تمام وجود ميخواهم كه به تو بگويم كه پيش من بمانی اما صدايی از دهانم خارج نميشود انگار خودم هم ميدانم كه نميشود. گاهی كنار آن سنگ ميشينم و ميگويم كه برگرد، مگر چه ميشود بازگردی؟ اما دوباره من نشستهام به انتظار و تو نيستی، باز نميگردی، در روياهايم پيشم نميمانی . . . I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 14:14 دل نوشته ی محیا |
|
|
سلام به دوستای گلم
با گرامیداشت لیالی قدر از همه ی شما خواستاریم یادی هم از آیدین عزیز و مامان فرزانه و داداش صمد و ما هم بکنید! به این امید که همه ی شما عزیزان به خواسته های خود در این شب ها برسید و خداوند متعال بهترین ها را برای شما به ثبت برساند! شاد باشید و پایدار، التماس دعا
خوابيدی رو بال موجها كاش ميشد بودم كنارت / تو به دريا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت دنبالت دارم ميگردم اما نيست از تو نشونی / روزگار ما رو جدا كرد يه غروب توی جوونی دل من هواتو كرده كاش ميشد تو رو ببينم / كاش بشه تو خواب دوباره دست گرمتو بگيرم توان نفس كشيدن ندارم! بغض راه گلويم را بسته است. باز در بهت رفتنت رو به روی اين سنگ ايستاده ام. ظاهر آرامم فقط نقابی است برای پنهان كردن درون طوفانيم! اما اينجا برايم پايان كار است. تمام شگردهايم اينجا بی جواب ميماند. اينجا ديگر دلم حرفهايم را باور نميكند اينجا همه چيز رنگ برايم ميبازد اينجا اين سنگ سياه هيچ راه فراری برايم باقی نميگذارد اينجا هيچ استدلالی برای فراموشی نبودنت، رفتنت ندارم اينجا ديگر اشك هايم طاقت ماندن در پس پلك هايم را ندارند اينجا برايم راهی نيست جز پذيرفتن اينكه مرگ تنها راه ملاقات دوباره توست اينجا همه ی درها به رويم بسته ميشود اينجا ديگر دلم طاقت ماندن در قفس سينه ام را ندارد اينجا برای لحظهای به بودنم نفس كشيدنم و تپش های قلبم شك ميكنم اينجا برايم مكان و زمان معنايی ندارد اينجا هم بدون تو ديگر جايی برای من ندارد! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 11:35 دل نوشته ی محیا |
|
|
عبور هفته ها
تكرار ملاقات های هفته ای همان قطعه 255 قطعه نام آوران باز چشم های خيسم مشتاق ديدارت باز دلم در هيجان ديدن لبخندت اما ...... دوباره آن سنگ و عكس تو رويش باز فرو ريختن برج آرزوهايم دوباره شنيدن صدای شكستن شكستن قلب هزار بار شكستهام باز هم نشستن رو به روی سنگ چشم در چشم تو باز هم گريه و گريه و گريه باز هم سر باز كردن زخم كهنهام همان كه از هفت دی بر روی دلم ماند و فوران درد و دلتنگی احساس تنهاییام و نبودنت يادآوری گذشت لحظهها بدون تو باز حرف زدن با آن سنگ سياه كه عكست را يدك ميكشد باز گفتن از غصههايم از دلتنگیهايم از خستگیام باز شكايت از نبودنت از رفتنت از تنها ماندنم باز هم گريه و گريه و گريه و در آخر من نااميد و خسته نااميد از ملاقات خسته از آمدنم و نديدنت و بازگشتنم ميروم كه هفته ديگر با قلب وصله خوردهام پر از آرزو و اميد دوباره بازگردم و باز هم تكرار و تكرار و تكرار هر آنچه که هر هفته بی تو بر سرم میآيد! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 10:55 دل نوشته ی محیا |
|
|
سلام به همه ی دوستان عزیزم
قهرمانی تیم ملی بسکتبال با بازی های عالی داداش صمد رو به همه ی شما دوستان خوبم تبریک میگم! در ضمن این هفته پنج شنبه مورخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ یه قرار ملاقات با آیدین عزیز داریم که حدود ساعت ۱۲ ( اوج گرما! ) قطعه نام آوران میباشد. دوستانی که علاقه مندن خوشحال میشم که اونجا ببینمتون! به امید دیدار!
دوباره دقيقه ها رو كند و آهسته ميبينم / دوباره چشم خدارو رو خودم بسته ميبينم تا دلم آروم بگيره سر به كوچه ها ميذارم / رو به آدما ميخندم تو سياهيا ميبارم توی يك جاده ی برفی پی انتها ميگردم / توی اين رويای آبی هنوزم اسير دردم آخه دنيا تو چشام رنگشو باخته / آخه يك جنس غريبه آسمون منو ساخته برده رنگ انتظار رو بارون چشمای خسته ام / انگار آهنگی نداره بی تو اين قلب شكسته ام از سپيده تا سپيده آسمون ابری و تاره / مثه بغض سينه ی من شوق باريدن نداره دوباره دقيقه ها رو كند و آهسته ميبينم / دوباره چشم خدارو رو خودم بسته ميبينم باز شنيدن اسمت، باز عبور قطرات گرم اشك از روی گونههام، باز پيچيدن صدايت توی گوشم، باز ديدنت وقتی كه پر انرژی در كنار صمد ايستادهای! ببين كه چه راحت گونه هايم تر ميشود. ببين كه به چه آسانی دوباره دلم از اين تنهايی ميشكند. ببين كه دوباره لبهايم هنگام گفتن اسمت ميلرزند! ببين كه ديگر نميشود اسمت رو بدون اشك آورد، انگار گريه قسمتی از ياد توست. ببين كه دوباره نوشتن برای تو دستانم را ميلرزاند! ببين كه بعد از تو دنيا بر سرم خراب شد! ببين كه دوباره چشمهايم خيس است. ببين كه بیتو بیانداره تنهايم. ببين كه دوباره كلماتم در بزرگیات گم ميشوند. ببين كه دوباره كم میآورم وقتی به تو ميرسم. ببين كه دوباره ايستادهام و دست به سويت دراز كردهام اما تو دور ميشوی! ببين كه دوباره با تمام وجود نامت را فرياد ميزنم اما تو صدايم را نميشنوی! ببين كه باز در تنهايیام دل شكستهام را وصله ميزنم و شكستن دوبارهاش را مينگرم! ببين كه بیتو برای نفس كشيدن هم ترديد دارم! ببين كه اين همه از تو نوشته ام به اين اميد كه بازگردی به اين اميد كه ديگر بردن نامت لرزه بر اندام نياندازد اما باز وقتی به نامت ميرسم دستانم را طاقت نوشتن نيست. ببين كه نوشتن نامت شده سخت ترين كار برای من. ببين كه اشكهايم شده رودخانهای كه مرا در خود غرق كرده است. ببين كه دلتنگیام سقفی به بلندی آسمان دارد اما پايانی ندارد. ببين كه هنوز هم برای رسيدن به انتهايش در راهم اما هنوز مقصد را هم نديدهام. ببين كه دوباره با تو بودن برايم رويايی شده است بیپايان. ببين كه هنوز فراموشت نكردهام. ببين كه هنوز لحظههايم از اشك ياد تو خيس است. ببين كه وقتی نامت را ميبرم دلم به سويت پر ميكشد. ببين كه اين ای كاشها هنوزم غصههايم را افزون ميكند. ببين كه دلم بشتر از هميشه برای تو تنگ است. ببين كه نبودنت نديدنت چه بر سرم آورده است. ببين كه آبی آسمانم هم بیتو سياه است. ببين كه انتظار ديدنت در چشمهايم لانه كرده است. ببين كه گريه امانم را بريده است و چشمانم را تار كرده است. آيدينم آيدينم آيدينم! ببين كه بیتو هيچ نمیبينم! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 17:40 دل نوشته ی محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| یاد آیدین زنده است |
این وبلاگ صرفاَ برای زنده نگهداشتن یاد آیدین نیکخواه بهرامی میباشد.
شما میتونید مطالبی رو که میخواین در وبلاگ قرار بگیره را به ایمیل dear_idin@yahoo.com ( ایمیلی برای دریافت ایمیلهای دوستداران آیدین ) و یا dostdashtanyha@gmail.com ( ایمیل شخصی من ) بفرستید. لازم به ذکر است اگر بخواین ما میتونیم حرفای شما دوستان عزیز رو به سرکار خانم فرزانه ابراهیمی ( مادر آیدین عزیز ) انتقال بدیم. حتماَ برامون نظر بذارید، برای دریافت اخبار وبلاگ میتونید عضو وبلاگ بشید به امید دیدار مجدد |
| پیوندهای روزانه |
|
حل مشکلات وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته ای برای آیدین عکس آیدین عکس مزار آیدین مصاحبه های آیدین فراخوان و اطلاعیه دل نوشته ی محيا دل نوشته ی فرناز |
| برای آیدین می نویسم |
|
محیا فرناز فرناز و محیا |
|
RSS
|