![]() |
![]() |
|
|
نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم / عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم پیرهن یادگاریتو هرشب دارم بو می کنم / برای برگشتن تو به آسمون رو می کنم از خدا می خوام دوباره ببینمت رو به روم / قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم یه عالمه گل میارم همه رو پر پر می کنم / هر شب دارم همین جوری با تنهاییم سر می کنم تموم اشکام هدیه ی نبودنت کنار من / نمی دونی چی میگذره به قلب بی قرار من وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو / دلم می خواد باز ببینم چشای مهربونتو نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم / عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم هنوز رفتنت در باورم نگنجد! مگر رفته ای که بخواهم رفتنت، نبودنت را باور کنم؟ دلم را قدرت نیست تا بپذیرد که تا وقتی زنده است دیگر تو را با چشمان خاکی ام نخواهم دید! هنوز منتظرم بیایی و مرا از این کاووس برهانی! بیایی و بیدارم کنی و بگویی "دیگر همه چیز تمام شد. من در کنارت هستم جایی برای ترس و نگرانی نیست!" همیشه در خیالم بازگشتت را تصور میکنم! چه شیرین خیالی! شنیدن صدای گرمت، دیدن روی ماهت! من به همین خیال ها زنده ام. نبودن تو را در باور من جایی نیست! کسی را جرات این نیست تا حقیقت را به من بنمایاند آخر مرا این خیال خوش است! این خیال تنها چیزی است که برایم باقی مانده است! آمده ام اینجا تا باز برایت بنویسم آیدینم، بنویسم نامه ای از عمق وجودم تا به یادت بیاورم که از یادم نرفته ای! تا به تو بگویم که حتی اگر تمام ذرات وجودم را خاک در بر بگیرد دلم از مهر تو ذهنم از یاد تو خالی نمیشود! باز من اینجایم تا در تنهایی خود نام تو را فریاد بزنم! میخواهم بگویم که اگر قرن ها نیز زندگی کنم دیگر کسی همانند تو نخواهم یاقت! بیا و دوباره برگرد! اگر توان بازگشتت نیست بیا و مرا نیز با خود ببر! I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
جمعه 22 خرداد1388ساعت 2:36 دل نوشته ی محیا |
|
|
دوستان عزیز این نوشته مثل همیشه نیست. یعنی یه پست مال این وبلاگ نیست. اینا درد دل منه. اجباری به خوندنش نیست. قسمتی از این نوشته هم آهنگه.
چشم من بیا منو یاری بکن / گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد / کاری از ما نمی آد زاری بکن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد / تا قیامت دل من گریه میخواد هر چی دریا رو زمین داره خدا / با تمام ابرای آسمون کاشکی می داد همه رو به چشم من / تا چشام به حق من گریه کنن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد / تا قیامت دل من گریه میخواد حالا باید سر رو زانو بزارم / تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیچ کس مثل من غم نداره / مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه / چرا چشمام اشکشو کم می آره اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد / تا قیامت دل من گریه میخواد آره اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد! آخه این رفتن بازگشت نداره. گاهی وقتی صدای ضربان قلبم رو که می شنوم تعجب میکنم! به خودم می گم یعنی واقعاً داره می زنه؟ یعنی از خودش خجالت نمی کِشه؟ چه جوری حالا که آیدین نیست جرات تپیدن داره؟ گاهی وقتی ریه هام که از هوا پر میشه دلم می خواد نفسم گیر کنه و دیگه بر نگرده! دلم دیگه نمی خواد جز چهره آروم آیدینش کس دیگه ای رو ببینه! دیشب خواب تو را دیدم چه رویای پر شوری / انگار توی خواب دیدم تو سالها از من دوری تو رو توی باغی دیدم که سر تا سر خزان بود / هزاران چشم پر از اشک به طاق آسمان بود مثال عکس قرص ماه میون آب نشستی / تا دست بردم بگیرمت خورشید شدی شکستی آه ای فلک نفرین به تو ببین چه میکشم من / جدا از اون مهر آفرین میون آتشم من آخه تا کی میشه اینجوری زندگی کرد؟ شبا از اینکه بخوابی بترسی، بترسی که دیگه امشب به خوابت نیاد. صبحا بیدار شی و به خودت بگی یعنی میشه همه ی اینا از هفت دی تا حالا خواب بوده باشه؟ بعنی میشه تلویزیون رو روشن کنی و ببینی که داره ازش حرف می زنه؟ حتی گاهی اوقات صبح که از خواب پا میشی به خودت میگی چی میشد اگه دیگه بیدار نمیشدم؟ ببخشید که این پست بی اندازه رکه. این چند وقته دیگه هر چی صبر کردم آروم نشدم که بتونم یه پست درست بنویسم اما نمیشد که ننویسم. دل تنگ من دیگه بیشتر از این نمی تونه تنگ شه! یه جورایی دیگه اصلاً از دلم اثری به جا نمونده! از اون روزی که رفتی آسمون سیاه و تاره / دلم جز غم و درد کاری نداره انقد دلتنگشم که حتی نمی تونم به عکسش نگاه کنم. وقتی یه آهنگ می شنوم که منو به یادش می اندازه سریع تمام صورتم خیس میشه. گل گلدون من شکسته در باد / تو بیا تا دلم نکرده فریاد گل شب بو دیگه شب بو نمیده / کی گل شب بو رو از شاخه چیده گوشه آسمون پر رنگین کمون / من مثل تاریکی تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره / من میرم گم میشم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ایوون من / از تو تنها شدم چو ماهی از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو / من شدم رودخونه دلم به مرداب آسمون آبی میشه اما گل خورشید / رو شاخه های بید دلش میگیره دره مهتابی میشه اما گل مهتاب / از برکه های آب بالا نمی ره تو که دست تکون میدی به ستاره جون میدی / می شکفه گل از گل باد وقتی چشمات هم میاد دو ستاره کم میاد / می سوزه شقایق از داغ ای کاش میشد زمان رو به عقب برد و همه چی رو تغییر داد. ای کاش قبل از این ها رفته بودم ای کاش نبودم تا نبودنت رو ببینم. میدونی داداشم این آبجیت طاقتش طاق شده. نمیدونم چرا خدا فکر میکنه ما که بعد از تو موندیم می تونیم نبودنت رو تحمل کنیم. یه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بومه / نوشتم رو تن شب که خوشبختی تمومه نه من مونه نه حرفی نه صدایی / هزار دفعه شکستم عجب حادثه هایی نپرس از شب و روزم که خوابم تو چه خوابی / ز مستی شب و تا صبح خوابم تو چه خوابی بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه غم داشت / نبودی که نبودی پس از تو بهارم تو رو کم داشت آره داداشی حتی بهار هم تو رو کم داره. وقتی نیستی بودن همه چی در برابر نبودنت کم میاره. انگار هیچی نیست. دیگه قدرت نوشتن نیست آره دستای منم کم میاره اما چشام تا آخر عمر می باره. میبینمت مهربون البته هر وقت خدا بخواد! چون به یاد تو می افتم دیده ام از اشک پر میشه / شادی از من می گریزه گریه هم بی اثر میشه چون ز تو هیچ خبری نیست جون من بی تاب میشه / مینویسم تا بدانی دلم برایت تنگ میشه با چنین تنهایی و درد شب میشه دنیای خورشید / با خودم میگم که ای کاش چشمونم تو رو نمی دید I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER |
|
+ در روز
پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 20:27 دل نوشته ی محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| یاد آیدین زنده است |
این وبلاگ صرفاَ برای زنده نگهداشتن یاد آیدین نیکخواه بهرامی میباشد.
شما میتونید مطالبی رو که میخواین در وبلاگ قرار بگیره را به ایمیل dear_idin@yahoo.com ( ایمیلی برای دریافت ایمیلهای دوستداران آیدین ) و یا dostdashtanyha@gmail.com ( ایمیل شخصی من ) بفرستید. لازم به ذکر است اگر بخواین ما میتونیم حرفای شما دوستان عزیز رو به سرکار خانم فرزانه ابراهیمی ( مادر آیدین عزیز ) انتقال بدیم. حتماَ برامون نظر بذارید، برای دریافت اخبار وبلاگ میتونید عضو وبلاگ بشید به امید دیدار مجدد |
| پیوندهای روزانه |
|
حل مشکلات وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| برای آیدین می نویسم |
|
محیا فرناز فرناز و محیا |
|
RSS
|